در شهریور 1390، از کتابفروشی «امام» مشهد، کتابی با عنوان " مامان و معنای زندگی"
خریدم. داستانی در آن نظرم را جلب نمود. آن را به عنوان ره آورد سفر تقدیم می کنم:
یک خاخام یهودی در باره بهشت و دوزخ از خدا پرسید. خداوند فرمود:
«دوزخ را نشانت می دهم» و خاخام را به اتاقی راهنمایی کرد. که سفره گرد بزرگی در
آن پهن بود. مردمی گرسنه و نومید دور سفره نشسته بودند. میان سفره دیگی بزرگ بود
که عطر خوش محتویاتش آب از دهان خاخام راه انداخت. هر یک از افراد دور سفره قاشقی
با دسته بسیار بلند در دست داشتند. گرچه قاشق ها به دیگ می رسید ولی دسته ها بلند
تر از بازوان به اصطلاح میهمانان دور سفره بود. پس غذا به دهانشان نمی رسید و هیچ
یک قادر به خوردن نبودند. خاخام رنجشان را هولناک دید.
خداوند فرمود: «اکنون بهشت را نشانت می دهم.» و به اتاق دیگری رفتند،
درست مانند اولی. همان سفره عظیم و گرد و همان دیگ غذا. آدم ها هم همان قاشق های
دسته بلند را در دست داشتند ولی اینجا همه فربه بودند و به نظر می رسید خوب تغذیه
شده اند و می گفتند و می خندیدند. خاخام علت را پرسید. خداوند فرمود: «ساده است
فقط مهارت می خواهد. در این اتاق که می بینی همه آموخته اند غذا را به دهان یکدیگر
بگذارند.»
اروین د. یالوم / مامان و معنای زندگی / ترجمه سپیده حبیب / نشر قطره
/ تهران 1389 / ص 51-52.
24 شهریور 1390، مشهد
+ نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390ساعت 11:23  توسط محمد علي حقيقي
|
بسم الله الرحمن الرحیم
تحول مولانا در اثر برخورد با شمس در غزلی به مطلع زیر انعکاس دارد:
مرده بدم، زنده شدم . گریه بدم، خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
این غزل که ۲۱بیت است زبانزد آشنایان به آثار مولاناست و در ُکلیات شمس یا دیوان کبیر ُبه تصحیح فروزانفر جلد سوم به شماره غزل ۱۳۹۳ثبت شده است.
هنگام مطالعه کتاب راه عرفانی عشق اثر "ویلیام چیتیک "ترجمه "شهاب الدین عباسی" به غزل دیگری با همان مضمون تحول مولاناُ برخوردم.
اینک بعض ابیات آن غزل:
مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی۱ برون آورد تا گشتم چنین شیدا و سودایی
سر سجاده و مسجد گرفتم من به جهد و جد شعار زهد پوشیدم، پی خیرات افزایی
در آمد عشق در مسجد، بگفت: "ای خواجه مرشد! بدران بند هستی را، چه در بند مصلایی؟
به پیش زخم تیغ من، ملرزان دل، بنه گردن اگر خواهی سفر کردن ز دانایی به بینایی
بده تو داد اوباشی اگر رندی و قلاشی پس پرده چه می باشی اگر خوبی و زیبایی"
قراری نیست خوبان را ز عرضه کردن سیما بتان را صبر کی باشد ز غنج۲ و چهره آرایی
چرا در خم این دنیا چو باده بر نمی جوشی؟ که تا جوشت برون آرد از این سرپوش مینایی
ز برق چهره خوبت، چه محروم است یعقوبت الا ای یوسف خوبان، به قعر چه، چه می پایی؟
خمش کن! من چو تو بودم، خمش کردم بیاسودم اگر تو بشنوی از من، خمش باشی، بیاسایی
اين غزل در نسخه تصحيح فروزانفر 27 بيت است كه در جلد پنجم كليات شمس به شماره 2498
آمده است.
1. قرايي: خواننده قرآن
2. غنج: به فتح غين و ضم آن به معني ناز و كرشمه است.
+ نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 23:32  توسط محمد علي حقيقي
|
بسم الله الرحمن الرحیم
قابل توجه جبری مذهب ها:
آنگاه که بشر نخواهد، کاری هم از خدا ساخته نیست.
به آیه 23 سوره انفال توجه کنید:
"و لو علم الله فیهم خیرا لاسمعهم و لو اسمعهم لتولوا و هم معرضون".
و اگر خدا در آنان خیری می یافت قطعا شنوایشان می ساخت و اگر آنان را شنوا می کرد، حتما باز به حال اعراض روی بر می تافتند.
ترجمه از محمد مهدی فولادوند
+ نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 19:42  توسط محمد علي حقيقي
|
سالهاست که به سه کتاب علاقمندم: قرآن، مثنوی مولانا و دیوان حافظ
تلاش می کنم که آنچه راجع به این سه کتاب چاپ می شود، مطالعه کنم.
از اسفند 1386 که پدرم فوت شد برای اینکه یاد او را همیشه زنده نگه دارم به "قرآن" بیشتر توجه می کنم و این کتاب را محور اصلی مطالعاتم قرار داده ام.
از اسفند 1389 تا امروز كه 12 فروردین 1390 است با چند کتاب راجع به قرآن آشنا شده ام:
1- " تفسیر روز" از سید یحیی یثربی که تا کنون 2 جلد آن به وسیله انتشارات امیر کبیر (در سال 1388-1387) چاپ شده است و در آن دو جلد سوره های فاتحه، بقره، آل عمران، نساء و مائده تفسیر شده است.
مولف معتقد است تفسیرش عقلی و کاربردی است و با توجه به مسائل روز نوشته شده است. تا کنون که 227 صفحه از 863 صفحه را مطالعه کرده ام، ادعای مولف را تصدیق می کنم. خدا به مولف توفیق اتمام تفسیرش را عطا کند.
این تفسیر را در 15 اسفند 1389 از یکی از شعبه های کتابفروشی به نشر (آستان قدس رضوی) در مشهد خریدم
2- "ساختهای زبان فارسی و مساله ی ترجمه قرآن" از مرتضی کریمی نیا که در 1389 به وسیله انتشارات هرمس چاپ شده است.
این کتاب را در 1 اسفند 1389 در تهران تهیه و مطالعه کردم. کتاب شامل 7 مقاله و چندین نقد است. مقالات این کتاب قبلا در مجلات ترجمان وحی، فصلنامه حوزه و دانشگاه و بینات به چاپ رسیده است.
مقالات را بسیار مفید یافتم. مولف ترجمه های ناصر مکارم شیرازی و فولادوند را نقد کرده است. در ترجمه مکارم ایرادات فراوانی دیده است. گفتگوی مفصلی را با غلامعلی حداد عادل در باره ترجمه ای از قرآن که قرار است از ایشان به چاپ رسد، ترتیب داده است.
3- "رهیافتهایی به قرآن" به کوشش و ویرایش مهرداد عباسی که بوسیله نشر حکمت در 1389 چاپ شده است.
این کتاب را در اوایل اسفند 1389 از نشر حکمت تهیه کردم. اما هنوز موفق به مطالعه آن نشده ام.
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 7:53  توسط محمد علي حقيقي
|